Mardaninewws  
 

Select Your Language


 


 
               
     
Mardaninewws Mardaninewws
Mardaninewws
Mardaninewws Mardaninewws Mardaninewws
 

 


                   

 
Mardaninewws Mardaninewws Mardaninewws
Mardaninewws Mardaninewws Mardaninewws
 
 
Mardaninewws Mardaninewws Mardaninewws
Mardaninewws Mardaninewws Mardaninewws
 
" منشه امیر " سالروز به قدرت رسیدن شان را جشن گرفته اند مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Mardani   
شنبه ، 15 بهمن 1390 ، 20:35

تحریم
کاریکاتور از توفیق عقیلی

***
سال روز به قدرت رسیدن خود را جشن گرفته اند، ولی هرگز این چنین مانند امسال وضعی لرزان و شکننده نداشته اند.

از خود می پرسند که تا چند سال دیگر می توانند روی صحنه بروند و پز دهند و از "دستاورد"های انقلاب سخن بگویند و فخر بفروشند و مردم فریبی کنند؟

اگر موقعیت بشار اسد در سوریه این چنین ناپایدار است، آن ها چه امیدی ممکن است داشته باشند که بتوانند تا بهمن ماه سال آینده دوام بیاورند؟

این نگرانی بی جهت نیست: از زمین و آسمان، و از چپ و راست، و از داخل و خارج برای آنان مصیبت می بارد.




" منشه امیر  "

کارشناس مسایل مربوط به منطقه خاورمیانه

خبرگزاری مردانی نیوز : تفسیر سیاسی هفته نوشته: منشه امیر


شنبه پانزدهم بهمن ماه 1390 خورشیدی



دوران پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را به یاد می آورد – و بدتر از آن، خیزش های مردمی در کشورهای عرب را که رژیم های پیشین را برانداخت؛ و مهمتر از آن، به پا خیزی مردم سوریه که هر اندازه رژیم از آنان می کشد، باز هم در میدان می مانند و قربانی می دهند و فداکاری و ایثار می کنند و حاضر به عقب نشینی نیستند.

از یک سو دنیا بر آن ها فشار می آورد که از ادامه برنامه های اتمی دست بردارند و تلاش برای ساخت بمب هسته ای را متوقف سازند، و گرنه، تاسیسات هسته ای آن ها بمباران خواهد شد – و از دیگر سوی، تحریم های بین المللی ، به ویژه ممنوعیت دادوستد با بانک مرکزی حکومت ایران و خرید نفت از جمهوری اسلامی یک ضربه دشوار اقتصادی برای آنان محسوب می شود که ممکن است فروپاشی آن ها را شتاب بخشد.



دیکتاتور
مقوا ای - طرحی از مانا نیستانی

***

هر اندازه که تحریم ها جدی تر می شود و بحران اقتصادی گسترش می یابد، و هراندازه بر ابعاد بحران اقتصادی افزوده می شود، دنیا دلگرم تر گردیده و در اجرای تحریم های بیشتر می کوشد.

در داخل هم اکنون مدتی است که نان خوش از گلویشان پائین نمی رود. پایشان در لجن مشکلات اقتصادی گیر کرده و نمی دانند چگونه از آن بیرون آیند. از یک سو کاهش دریافتی ها به ارز خارجی دست و بال حکومت را بسته؛ و از دیگر سوی، بدی مدیریت و نبود کاردانی و وجود فساد مالی و وقوع دزدی ها کلان و اختلاس های نجومی، همه و همه هیچ امیدی برای غلبه بر مشکلات باقی نگذاشته است.


برخی بر این باورند که دزدیدن سه هزار میلیارد تومان به صورت یک جا، بزرگترین رقم اختلاس مالی در رژیم ملایان است. شاید این گمان درست باشد، ولی بی تردید جمع پول هائی که در این سی و سه سال توسط سران حکومت از بیت المال غارت شده، ده ها و شاید صدها برابر آن مبلغ است.

از روز اول نگذاشتند که هیچ حساب و کتاب درستی در مدیریت مالی کشور وجود داشته باشد. رئیس دیوان کل محاسبات رژیم می گوید: "اصلا معلوم نیست که دخل و خرج دولت احمدی نژاد چقدر است و پول های باقی مانده کجا می رود"! کسی این سخنان را می گوید که وظیفه و ماموریت و رسالت او نظارت بر دخل و خرج مملکت و تنظیم آن است. عبدالرضا رحمانی فضلی، همان رئیس دیوان کل محاسبات کشور گامی فراتر نهاده و می گوید: هیچ نهادی در جمهوری اسلامی از میزان درآمد کشور خبر ندارد.

مسلم آن است که وقتی قصد دزدی و اختلاس دارند، نمی خواهند در جائی معلوم شود که چقدر درآمد و چه میزان هزینه داشته اند و دست اندرکاران چه مقداری از مابه التفاوت را به جیب ریخته اند.

این است امروز وضعیت در حکومتی که با شعار حمایت از مستضعفین به روی کار آمد و اموال سران رژیم پیشین و هر فرد غیرسیاسی را که ثروتی اندوخته بود مصادره کرد و آن را در اختیار قلدران جدید نهاد.

امروز با گذشت سی و سه سال، یک قشر بسیار نازک ثروتمندان به وجود آمده که بخش اعظم دارائی های غیر دولتی در کشور را تصاحب کرده اند و قشر مستضعف ایران فقیرتر و ضعیف تر از پیش شده است.

اختلاف طبقاتی به چنان میزان وحشتناکی رسیده که یک خانواده کوچک در قصر زیست می کند و در مقابل، ده ها خانواده دیگر خیابان خواب شده اند. کودکی با اتومبیل لوکس و همراه با راننده و پیشخدمت به مدرسه می رود و کودک دیگری با پای پیاده و برهنه، زیرا حتی کفش هم ندارد که به پا کند!

حتی در دوران پیشین نیز چنین فاصله طبقاتی وجود نداشت و قشر متوسط بسیار بزرگتر و مرفه تر از امروز در حکومت اسلامی ایران بود.

فاجعه آن است که دزدی های کلان با سوء مدیریت در هم آمیخته و مشکلات اقتصادی و مالی ایران را دو چندان کرده است.

احمدی نژاد، کوتاه مدتی پس از آن که به ریاست جمهوری رسید، همه کارشناسان اقتصادی را برکنار کرد و نهادهای مالی و برنامه ریزی را که وظیفه آن ها نظارت بر درستی و درست کاری مقامات دولتی در امور اقتصادی و بازرگانی است منحل ساخت و خود، یکه تاز عرصه اقتصاد شد.

مهندس که هست، ولی خود را یک اقتصاد دان قابل هم می داند. بنابراین، چه نیازی به اقتصاد دان و کارشناس دارد که موی دماغ او شوند و توصیه ای کنند که با منافع رئیس دولت مباینت داشته باشد؟

چرا آن "کارشناس" باید بداند که رئیس دولت چه مقدار دزدیده و معاون رئیس دولت چه مقدار دزدیده، و دیگر دستیاران و نزدیکان و یاران دور و نزدیکش چه مقدار به جیب زده اند؟

اختلاس سه هزار میلیارد تومانی را به انصار احمدی نژاد نسبت دادند و او هم تهدید کرد که صدها پرونده اختلاس توسط دیگران را در دست دارد که اگر جسارت کرده و مال او را برملا کنند، او نیز پرونده های دیگران را خواهد گشود.

تهدید احمدی نژاد، حتی اگر خود بعدا گفت که هشداری توخالی بوده، از یک سو نشان می دهد که تا چه حد رژیم به آسانی با دزدها و دزدی هاکنار می آید و در راه پایان بخشیدن به غارت بیت المال کوچکترین اقدامی نمی کند، و از سوی دیگر غارت و اختلاس تا چه حد همگانی شده که احمدی نژاد می گوید: صدها پرونده دزدی دیگران را در اختیار دارد.

چنان ایمان خود را نسبت به ایدئولوژی و آئین و مرام رژیم و آینده آن از دست داده اند، که برای در دست داشتن کلیدهای قدرت مالی و سیاسی سخت به جان یکدیگر افتاده اند و از سر و کول یکدیگر بالا می روند.


خامنه ای، که می گویند حتی لقب حجت الاسلام نیز برایش زیاد است، ادعای رهبری جهان اسلام را دارد – همانند  همان فردی که به ده راهش نمی دادند ولی سراغ خانه کدخدا را می گرفت: او که حتی در داخل کشور فاقد صلاحیت دینی شناخته شده و صلاحیتش برای مقام مرجعیت و ولایت فقیه مورد تردید و بحث و اعتراض است، خود را رهبر شیعیان جهان می خواند و همگان بر او می خندند و آیت الله علی سیستانی به او اخم می کند که چرا چنین جسارتی کرده است.

ولی هنوز خامنه ای را به ده راه نداده اند، احمدی نژاد از گرد راه می رسد و ادعای رهبری می کند و توسط دستیارانش از "اسلام ایرانی" سخن می گوید و خشم آخوندهای عرب پرست را بر می انگیزد که تا کنون همیشه گفته اند که ایران پیش از اسلام تمدن نداشته که بتوان به آن افتخار کرد.

در حالی که جناح موسوم به اصلاح طلبان را به کلی از صحنه سیاست بیرون رانده اند، اکنون به جان یکدیگر افتاده اند که کلید قدرت را در دست خود به انحصار بگیرند. ظاهرا این درگیری را احمدی نژاد به جناح خامنه ای باخته و به شدت تلاش می شود که یاران او نتوانند به مجلس آینده راه یابند. ولی احمدی نژاد بلوف می زند و می گوید بیش از نیمی از نمایندگان مجلس نهم از جناح او خواهد بود – که بعید می نماید جناح خامنه ای امکان آن را بدهد.

انصار خامنه ای می خواهند مجلس نهم را به طور کامل در اختیار خود داشته باشد – و بی تردید رد صلاحیت ها و تقلب در شمارش آراء، این بار بسیار بیشتر از گذشته خواهد بود – ولی هیچ اطمینانی وجود ندارد مردم آن را با سکوت برگزار کنند.

در نبرد قدرت میان دو جناح احمدی نژاد – خامنه ای (که به گمان بالا برنده آن جناح خامنه ای خواهد بود)، فرماندهان سپاه پاسداران در کمین نشسته اند تا همانند دزد سوم، خر حکومت را بربایند و آن را با خود ببرند. این را خامنه ای نیز خوب می داند، ولی تصور نمی رود که او می داند برای جلوگیری از آن چه کند.

سی و سه سال است قدرت را به دست دارند. سی و سه سال است کوشیده اند مغز شوئی کنند. سی و سه سال است که ادعا می کنند رژیم در توانمندترین موقعیت خویش قرار دارد، و در همان حال، مرتبا ابراز نگرانی می کنند که دشمن قصد وارد آوردن ضربه را دارد و ممکن است رژیم آسیب ببیند.

این تناقض گوئی نشان سردرگمی آنان و پیچیدگی اوضاع است – و آنان هر لحظه بیم دارند که ضربه نهائی بر قدرتشان وارد آید و آن ها را غافلگیر سازد.

از دوران اعتراض های پس از انتخابات ریاست جمهوری در دو سال و نیم پیش، آن ها با مهارت و ترفند و سرکوبگری و تهدید توانسته اند صدای مردم معترض را خاموش کنند. شمار زیادی را بازداشت کردند، برخی را به زندان انداختند و حتی به پای چوبه دار بردند – و برخی دیگر را با تهدید علیه افراد خانواده شان و به ویژه پدر و مادر، به سکوت و اختناق کشاندند. ولی آیا در دراز مدت، همیشه چنین دستاوردی خواهند داشت؟


در طول سی و سه سال گذشته، هیچ زمانی نبوده که پایه های قدرت آنان به لرزندگی امروز رسیده باشد.

با سیاست های نابخردانه و ماجراجویانه توانستند دنیا را علیه خود بشورانند و موجب انزوای حکومت گردند – در حدی که تنها یارانشان در صحنه امروز سیاست جهانی کسانی چون رهبر ونزوئلا، دیکتاتور زیمبابوه و رژیم سرکوبگر بشار اسد هستند که از جیب ملت ایران مستمری می گیرند. ولی این باج گیری های امروز آنان، هیچ تعهدی برایشان در مورد آینده ایجاد نمی کند.

سال روز مسلط شدنشان بر قدرت در ایران را در حالی جشن می گیرند که هیچ گاه به اندازه امروز موقعیتی این چنین لرزان نداشته و نسبت به آینده خویش تا این حد نگران نبوده اند.

در دنیا منزوی شده اند، از جانب جامعه جهانی مورد تحریم و فشار قرار دارند، خطر انهدام تاسیسات اتمی آنان در یک حمله هوائی روز به روز بیشتر می شود، به لب پرتگاه ورشکستگی اقتصادی رسیده اند، اسلام را فراموش کرده و خدا را انکار می کنند و به غارت بیت المال ادامه می دهند – و در همان حال، سخت به جان یکدیگر افتاده اند و هر یک ادامه تسلط بر حکومت را حق خود می داند.

با وجود همه این واقعیت ها، هنوز هم ادعا می کنند که از برنامه های اتمی خویش دست برنخواهند داشت. ادعا می کنند که نیرومندترین قدرت و قدرتمندترین حکومت در منطقه و جهان هستند. رهبری دنیا را نیز برای خود مطالبه می کنند و خیزش های مردمی در دنیای عرب را نیز به حساب خویش می نویسند و به خود نمره "آفرین" می دهند، و همچنان اعلام می دارند که به حمایت از ترور علیه برقراری صلح بین فلسطینیان و اسرائیل ادامه خواهند داد و به آن افتخار می کنند.

آیا چنین حکومتی، با چنین شکنندگی و لرزانی، خواهد توانست تا بهمن ماه سال آینده دوام آورد؟


اورشلیم – شنبه 15 بهمن ماه 1390 – 4 فوریه 2012


این گزارشها در حال تکمیل شدن است

بخوانید مطالب مرتبط در این ضمیمه

خبر گزاری مردانی نیوز


http://www.mardaninews.org/the-news/65-1389-01-09-22-30-41/7528----q------------.html



 
 
Mardaninewws Mardaninewws Mardaninewws
Mardaninewws

                             Copyright 2005- 2010 Mardani News All rights reserved

Manager & publisher by Asgar Mardani

 

 

Mardaninewws